تبلیغات
ویدیا گراف _ عکس و گرافیک  

 
 
چند وقت بود که استاتوس واتساپم رو این جمله نوشته بودم :
ای به فدای دل احساسیت...
هر کسی میخوند یه برداشتی میکرد ، یکی میگفت دل احساس کی ؟؟ یکی میگفت شیطون منظورت کی هست ؟ یکی دیگه هم میگفت تو هم آره ؟؟ یکی اومده بود میگفت تبریک میگم میخوای ازدواج کنی ؟؟  خلاصه هر کس یه برداشتی میکرد 
بگذریم اصلا نمیخواستم اینارو بنویسم 

این روزا خیابونا شلوغه ، همه دارن برای عید خرید میکنن ، کیف کفش لباس ، هر کس یه چیزی میخره 
روزها همینطور میگذره . راستش اینا هم نمیخواستم بگم . 
اصلا حوصله نوشتن ندارم  





نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1394 توسط [حجت]

شانگهای ، چانگ ژو ، سوژو و نانجینگ چهار شهری بودند که در این پانزده روز کلاس های آموزشی ما در شرکت های معتبری چون بمباردیر کانادا ، کنور و شونک آلمان و ... برگزار می شد . معمولا بعد از ساعت 4 بعد از ظهر وقتمان آزاد بود و فرصت آشنا شدن با مردم ، فرهنگ و دیدن این شهرها را داشتیم 
اولین شهر شانگهای بود که به جنگل آسمان خراشها در چین معروف است . شهری با جمعیت تقریبی 30 میلیون نفر ، بزرگ ترین شهر چین و هشتمین شهر بزرگ دنیا . در این شهر از مکان هایی چون نانجینگ رود ( خیابان نانجینگ ) ، رودخانه هوانگ پو ( امتداد رود یانگ تسه ) ، برچ مخابراتی تی وی تاور و همچنین آکواریوم شانگهای دیدن کردیم  . نظم در رانندگی در این شهر بسیار جالب بود . حتی لاستیک یک ماشین خط کشی های وسط خیابان را قطع نمی کرد و هر ماشین به اندازه دو ت سه متر با ماشین مقابل و پشت سر خود فاصله داشت . صنعت پل سازی در چین و به خصوص در شهر شانگهای بسیار پیشرفت کرده بود . پل های طبقاتی 6 تا 8 سطحی هم بعضا دیده می شد . برج های سر به فلک کشیده آن در شب زیبایی خاص خودش را داشت 
دومین شهر چانگ ژو بود که شاید جمعیت آن یک دهم شانگهای بود . مردمان مهربانی داشت . پیشرفتش به اندازه شانگهای نبود اما شهری صنعتی و بسیار زیبا بود 
سومین شهر سوژو بود که که شعبه های تعدادی از کمپانی ههای معتبر دنیا در آن قرار داشت . یکی از مکان های بسیار زیبایی که در سوژو از آن بازدید کردیم عمارت های قدیمی چین باستان بود که دیدن زنده صحنه های فیلم های قدیمی چینی و کره ای در تلویزیون به نوع خودش جالب بود . صندلی های امپراتوری ، رستوران های داخل قصر و محیط بیرونی قصر 
شهر آخر نانجینگ بود که مرکز استان جیانگسو بود . شهری بسیار زیبا و ساختمان های مسکونی بلند ، پاساژهای بسیار بزرگ و شیک و یک شهر صنعتی که کمپانی معروف CSR در آن قرار داشت .  




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آذر 1394 توسط [حجت]
خیلی وقت بود که به خاطر مشغله کاری سراغ وبلاگم نیومده بودم 
امروز وقتی به آخرین پستی که گذاشته بودم نگاه کردم دیدم مال ماه رمضون سال قبل هست و این روزا هم که دوباره بوی ماه رمضون میاد .
نمیدونم باید از چی بگم ، این یه سال اتفاقات ریز و درشت زیادی برام افتاده که بیشترش حرفه دل ، حرف دل هم که نمیشه روی زبون چرخوند ، اما تو این مدت چیزاهای زیادی یاد گرفتم از جمله اینکه:
  • اعتماد کردن به اونایی که به جز خودشون کسی رو نمیبینن اشتباه محضه
  • احساس تنهایی کردن کاملا اشتباهه وقتی دستی مثل دست خدا تو دستات هست
  • نگرانی درباره آینده واقعا خنده داره 
  • دل بستن به کسایی که بهت اهمیت نمیدن کار اشتباهیه 
  • توی این دنیا آدم های خوب زیاد پیدا میشن ( فقط باید چشم دلت رو باز کنی )
  • خوب یا بد بودن شرایط زندگیت فقط به خودت مربوط میشه و نباید دیگران رو وارد این بازی کنی 
  • یه موقع هایی باید با خدا خلوت کنی ، باهاش دعوا کنی ، قهر کنی و آخرشم آشتی کنی 
  • یه وقتایی باید سکوت کنی ...
  • یاد گرفتم یکی هست که اگر نباشه دنیا رو سرت خراب میشه و اگر باشه دنیات رو میتونی باهاش بسازی و اون کسی نیست جز "مـــادر" 
سوالی که توی این مدت زیاد ازم پرسیده شد این بود که "چرا ازدواج نمیکنی ؟" و من نمیدونستم چی باید جواب بدم و الان هم نمیخوام حرفی در این باره بزنم و شما احساس کنید که دارم لبخند میزنم 
خیلی دوست دارم یه سفر زیارتی مشهد برم و مهمتر اینکه دوست دارم توی این سفر با مادرم همراه باشم اما هرکاری میکنم نمیشه . بعضی وقتا از اینکه نتونستم حقی که ماردم به گردنم داره اَدا کنم خیلی ناراحت میشم .
این روزا نمیدونم چی خوبه و چی بد ، اما مطمئنم اون کاری رو که دارم انجام میدم درسته چون به خدا اعتماد کردم و جواب اعتماد قطعا بی اعتمادی نیست .
تمام کار من این روزها سکوت است ، سکوت در برابر آنچه میبینم و می شنوم ، قلبم را تسلیم رضای خدا کرده ام و شکرگزارش هستم
روزهای خوبی است و خوشحالی و امیدواری من روز به روز بیشتر می شود . 
خدا ازت ممنونم به خاطر این زندگی خوب ...

اگر عمری گنه کردی ،مشو نومید از رحمت

تو ، توبه نامه را بنویس ، امضا کردنش با من





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 خرداد 1394 توسط [حجت]


هر چند دست و دلی برای نوشتن ندارم اما امشب بعد از ماه ها دوری ، نشستم و یه طراحی انجام دادم و برای خداحافظی از ماه رمضون خودم رو آماده کردم. حال و هوای خوبی داشت . مخصوصا شب های قدر و عزاداری  بچه های هیئت العباس (ع)
امیدوارم سال های آینده هم توفیق روزه داری و عبادت تو این ماه عزیز نصیبمون بشه 
خدایا گلایه ای نیست و راضیم به رضای تو . توی این چند ماهی که گذشت بارها و بارها توکل کردم به بزرگی و تدبیر و حکمتت ، اما وقتی ته دلم میلرزید می فهمیدم که فقط حرف از توکل زدم و دلم باهات نبوده . بارها و بارها گلایه کردم بعدش پشیمون شدم . خدایا اگر بعضی وقتا حرفی میزنم تو بزارش به حساب درد و دل . آخه به جز تو کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم . این روزا هیچ کس پیدا نمیشه که بتونه حرف دل بقیه رو بفهمه . میبینی خدا ما چطور بنده ای هستیم ؟؟ همین الانم دارم بد حرف میزنم . این یعنی اگر کسی باشه که ما رو بفمه دیگه نمیایم پیشت . ولی خدایا خودت نزار که نیتمون این شکلی باشه و خودت کمکمون کن تا بیشتر بشناسیمت بیشتر رشد کنیم . خدایا کمک کن تا برای حاجت عبادتت نکنیم و تنها برای خودت دوستت داشته باشیم و به شکرانه نعمت هایی که بهمون دادی شکرگزاری کنیم 
خدایــــا ... راضی ام به رضای تو 






برچسب ها: خدا، ماه رمضان، شب قدر، خداحافظی با ماه رمضان، درد و دل با خدا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 مرداد 1393 توسط [حجت]


به خداوندی خدا 
به یگانــگی خدا 
اگر حتی ذره ای از نبودن قیامت اطمینان داشتم 
حتی یک ثانیه هم خودم را زنده نمیگذاشتم
____________________________________

خدایا خودت ببخش اگر گاهی لب به گلایه باز میکنم
حال و هوایم اصلا خوش نیست . . .




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اسفند 1392 توسط [حجت]
زنــدگی شــوق رسیــدن به همان فردایی است 
                                                 که نخواهد آمد . . .

تو نه در دیــروزی ، و نه در فــردایی !
                               ظــرف امــروز پر از بـودن تـــوست 

                                        شایــد این خــنده که امـروز دریــغش کردی 
                                                                     آخــرین فرصت هــمراهی با امیـــد است . . .


خدایــــــــــــــا . . .  
                                           خودت کمک کن 



حوصله طراحی عکس برای این پست هم نداشتم
با عرض پوزش  




نوشته شده در تاریخ شنبه 10 اسفند 1392 توسط [حجت]
(تعداد کل صفحات:11)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به "ویــدیــا" است

  • مطالب روز
  • بالشت
  • فارسی بوک
  • آریس مت